تبليغاتX
پرچینی از خیال
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

حقیقت ان است که انسان در رفتن به فراسوی عشق و مراقبه ناگزیر است.

انسان مجبور است به ورائ تنهائی برود.

هنگامی که با هم بودن و تنها بودن هر دو ناپدید شوند چه باقی میماند؟ هیچ باقی میماند.

آن هیچ طعم هستی ست.

شما نه با هم هستید و نه تنها.

در واقع شما نیستید.

من راه را به شما خواهم اموخت:نه آمدن و نه رفتن.

مراقبه

جبران خلیل جبران



لينك ثابت نوشته شده در ساعت 20:22 توسط ..::دنیا ::..

با قانون خودت زندگي كن و مطمئن باش كه آدم هايي هستن كه همين جوري

دوستت داشته باشن . ما هميشه خودمونو سرزنش مي كنيم ، اما يه چيزي هست

اونم اينه كه چيزايي كه برات مهم اند نبايد بذاري به مرور زمان تو كليشه ي

زندگي آدم هاي دور و برت حل بشن.

بعضي وقت ها بايد گذشت ، بايد رها كرد ، بايد گسست ، بايد بريد ، بايد رفت ،

بايد چشم بست ، بايد دوست داشت عاشق شد و نماند ... بايد فراموش كرد.

...چيزايي هست كه بايد نديد ، كه سپس بايد ديد ... كه سپس بايد

 ... بايد چشم برداشت ، كه بايد بريد كه بايد رهيد

 با قانون خودت زندگی کن



لينك ثابت نوشته شده در ساعت 6:42 توسط ..::دنیا ::..

مرور میکنم ترا 

ساحل نشینان پیر باور دارند

دریا جنازه را بساحل میدهد

ایا من در تو مرده ام

که به ساحلم دادی؟

من برروی ماسه ها افتاده ام

و نفس می کشم

چشم به تو دوخته و جان به اواز جاری تو سپرده ام

و

مرور میکنم ترا

روزها و سالهای پر عطوفت را.............

تو دریایم بودی

پر طراوت و پر مهر

در تمامی طوفانها

مرا بعمق می بردی

و رهایی از خویشتن

عاشقانه تسلایم می دادی

در اغوشت بخواب می رفتم

اغوشت برایم بهشت امنی بود

تو چه بی انتها و پر مهر بودی

چه غمگین و صمیمی و پر سوز میگریستی

منهم با تو میگریستم

نمیدانم چرا؟

چه خوش بود ان روزها

اما...افسوس............



لينك ثابت نوشته شده در ساعت 16:2 توسط ..::دنیا ::..